محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3064
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عمر بن سعد آنها را پيش ابن زياد آورد و خبر وى را بگفت او را به زاره تبعيد كرد . گويد : آنگاه عمر بن سعد ميان ياران خود ندا داد : « كى داوطلب مىشود كه اسب بر حسين بتازد ؟ » ده كس داوطلب شدند از جمله اسحاق بن حيوة حضرمى - همان كه روپوش حسين را ربود و بعدها پيسى گرفت - و اخنس بن مرثد كه بيامدند و با اسبان خويش حسين را لگد كوب كردند چندان كه پشت و سينهء او را در هم شكستند . گويد : شنيدم كه مدتى پس از آن وقتى اخنس بن مرثد در جنگى ايستاده بود ، تيرى ناشناس به او خورد كه قلبش بشكافت و جان داد . گويد : از ياران حسين عليه السلام هفتاد و دو كس كشته شد مردم غاضريه ، از قبيلهء بنى اسد ، حسين و ياران او را يك روز پس از كشته شدنشان به خاك سپردند . از ياران عمر بن سعد هشتاد و هشت كس كشته شده بود بجز آنها كه زخمى شده بودند . عمر سعد بر كشتگان نماز كرد و به خاكشان سپرد . گويد : همين كه حسين كشته شد ، همان روز سر او را همراه خولى بن يزيد و حميد بن مسلم ازدى سوى ابن زياد فرستادند ، خولى با سر بيامد و آهنگ قصر كرد اما در قصر را بسته يافت و به خانه رفت و سر را زير طشتى نهاد . وى را دو زن بود يكى از بنى اسد و ديگرى از حضرميان به نام نوار ، دختر مالك بن عقرب . آن شب شب زن حضرمى بود . هشام گويد : پدرم به نقل از نوار دختر مالك مىگفت : « خولى سر حسين را آورد و در خانه زير لاوكى نهاد ، آنگاه به اطاق آمد و به بستر خويش رفت ، گفتمش : « چه خبر ؟ چه دارى ؟ » گفت : « بىنيازى روزگاران برايت آوردهام ، اينك سر حسين با تو در خانه است . »